سلطان محمد مطربي سمرقندي
222
تذكرة الشعراء ( فارسي )
است - قدّس سرّه - و ايشان را ، به عارف حقّانى مولانا خواجگى كاسانى - قدّس سرّه - بوده . و حضرت مولانا در صغر سنّ ، به خدمت علماى اعلام شتافته ، كسب فضايل نموده ، در همهء علوم متبحّر گرديدهاند ؛ سيّما در علم تصوّف يد بيضا مىنمودهاند و بر رسالهء قدوهء ارباب تأليف شاه وجيه الدين موسوى كه موسوم به : جام جهاننما است و در بيان علم توحيد است ، شرحى نيكو نوشتهاند و موضوعات و مصطلحات آن را بيان كردهاند كه اهل تصوّف را به غايت سودمند است و حضرت مولانا با وجود غلبهء علم حال ، زبان مقال به گفتن اشعار شيرين و ابيات رنگين مىگشودهاند و صاحب ديواناند و اين غزل از گفتار لطيف ايشان است : غزل : كُنجى كه در او گُنجش اغيار نباشد * بر كس ز تو و بر تو ز كس كار نباشد رودى و سرودى و حريفى دو سه يكدل * بايد كه عدد ، بيشتر از چار نباشد نردى و كتابى و كبابى و شرابى * شرطى است كه ساقى بجز از يار نباشد اين است و جز اين نيست ، ره اهل سعادت * راهى است سوى گل كه در او خار نباشد اين دولت اگر دست دهد « ابن يمين » را * با هيچكسش در دو جهان كار نباشد « 1 » و اين مطلع را نيز ، به ايشان نسبت مىدهند . مطلع : چوگان ز مشك ، بر مَه تابان كشيدهاى * مَه را چو گوى ، در خم چوگان كشيدهاى
--> ( 1 ) . اين ابيات از ابن يمين فريومدى است و مرحوم دهخدا گويد : نسخهاى از ديوان ابن يمين فريومدى در كتابخانهء مجلس شوراى ملى ( سابق ) ايران موجود است كه غزلهاى آن با غزلهاى ابن يمين ديگرى [ يعنى ابن يمين شبرغانى ] ممزوج شده و من در حاشيهء هريك از غزلها ، اصلى و الحاقى آن را معلوم كردهام ( لغتنامه ، 1 / 364 ) . مطربى در حاشيه ، بحر اين غزل را ، هزج مثمن اخرب مكفوف محذوف ، بر وزن : مفعول مفاعيل مفاعيل فعولن ، دانسته است .